به نام دلدارِ دل آرام
خداوندا،ما در پی این بودیم که به میدان رویم و با صوت
مردانه مان،لالایی مادران فلسطینی را به گوش شهیدان راه حق برسانیم.به میدان رفتیمچون
با یکدیگر عهد بسته بودیم که نیش این مارهای افعی را بچشیم و شجاعت به خرج دهیم.
به مخلوقاتت قسم،چنان تماشاکده ای به تماشا گذاشتیم که چشم
مشرکین از پنجه ی شیر گونه ی ما کور شد.
با شمشیر هایی از جنس ایمان و سپرهایی با نام تقوا،پا در
میدان نبرد گذاشتیم تا رعب و وحشت را در وجه کریه المنظر دشمنان اسلام ببینیم.
ما به دریای خروشان کربلا در زمان ولی معصوم (حسین)
نرسیدیم.اکنون با صدایی دشمن هراس فریاد می زنیم : " اگر آبی هست،ما شناگریم
"
شعار نعم الولی سر دادیم و به تو انتخاء کردیم، ساعت محشر
را به یاد می آوریم و به رجا و حمایتت تکیه می کنیم.به مصائبمان فکر میکنیم...در
طول تاریخ چه بر سر اسلام آمده؟
باید بیدار شویم،نباید بازیچه ی دست آنان شویم.این کار نه
جیگر شیر می خواهد و نه دل کفتر...فقط چیزی باشیم که الآن هستیم...
آنگاه که این جملاتِ سرزده وارد ذهنم می شوند،با خود این
شعر را در نثار مهدی (عج) زمزمه می کنم:
دلم مثل غروب جمعه ها دارد هوایت را
کجا واکرده ای این بار گیسوی رهایت را؟
کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی
که پنهان کرده باشی گریه های های هایت را
خیابان «ولی عصر» بی شک جای خوبی نیست
که در بین صداها گم کنی بغض صدایت را
تو هم در این غریبستان وطن داری و می دانی
بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را
" یا مهدی ادرکنی "
